|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
(قسمت شهر کوچک ما از شهدای جنگ ۲۵۰تاست. ۲۵۰تا آدم عجیب و غریب . از دزد و قمارباز که موج انقلاب اونها رو گرفت تا طلبه های دیوانه (!). ماها(؟) هیچکدوم از اونها رو ندیدیم. برای انجام وظیفه، ۱۷ شهریور ماه هر سال در محل مزارشون، براشون یک یادواره کوچیک برگزار میشه که چند سالی هم خدا توفیق داد و من هم خدمت کردم. معمولا کار آماده سازی محوطه شب ها انجام میشه. تجربه کردن "شب قبرستان" خیلی لذت بخشه.)
شب پانزدهم شهریور ماه از ساعت حدود ده شب عملیات آماده کردن محوطه اطراف مزار شهدا ( قبرستان!) آغاز می شود. عملیات چهار الی پنج ساعت طول می کشد. توانایی های نیروهای شرکت کننده در عملیات:
در این شب معمولا مشکل خاصی مشاهده نمی شود و همه چیز به خیر و خوشی به اتمام می رسد.همچنین شخص شرکت کننده در این عملیات با کوله باری از طنزها و لطیفه های جدید به خانه باز می گردد.
شب شانزدهم شهریور ماه
عملیات از ساعت حدود ده شب آغاز می شود. شرح کارهای انجام شده در این شب:
پس از پایان عملیات فوق، اختلافات بر سر چگونگی تزیین "سِن" آغاز می شود. برای جلوگیری از اختلاف بیشتر کار تعطیل و به فردا شب موکول میشود. شب هفدهم شهریورماه در این شب دوستان مشارکت کننده از حدود ساعت نه شب گرد هم می آیند. ولی با توجه به اختلافات قبلی، تا رسیدن به اتفاق نظر ، آغاز عملیات به تعویق می افتد . در بیشتر موارد تا حدود نیمه شب عملیات آغاز نمی شود. حدود نیمه شب، تیم مشارکت کننده تازه می فهمد که به چه چیزهایی احتیاج دارد. و در نتیجه از همان ساعت جمع آوری این وسایل آغاز می شود. از آنجا که ما از همه طلبکاریم، بیدارکردن مردم از خواب زیاد سخت نیست. ضمن بیدار کردن افرادی چون نقاش و برقکار و گل فروش، و نثار مقداری ناسزا جهت دست پیش گرفتن که پس نیفتیم، وسایل تهیه می شوند. با توجه به باصفا بودن نیمه شب های مزار شهدا، کار کمی کش پیدا می کند. ولی به خیر و خوشی به اتمام می رسد. روز هفدهم شهریور ماه صبح سر و کله آدم های بیکار پیدا می شود. با توجه به انتقاد پذیری ما، به شنیدن سخنان آنهادر باب محوطه می پردازیم . ولی افراد بیکارتر را، که ضمن ابراز نظراتشان می خواهند در صحنه پردازی های ما تغییرات انقلابی ایجاد کنند با حرکات تهاجمی از صحنه بیرون می کنیم. گوش دست اندرکاران برگزاری جلسه برای شنیدن حرف مفت کاملا آماده است. بعدازظهر همچنان به تعداد حرف مفت زنها اضافه می شود. کم کم ، سر و کله پارچه نوشته و بنرهایی از بنیاد شهید، سپاه، سازمان تبلیغات، شهرداری و اعضای شورای شهر، نیروی انتظامی، نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی پیدا می شود و با توجه به میزان پرداختی و مشارکت آنها و میزان سنگ اندازی آنها در اجرای مراسم، بعضی از آنها انتخاب و نصب می شود.در بعضی از موارد همراه تهدیداتی مبنی بر اینکه " اگه فلان چیز رو نصب نکنید کمک بی کمک." نیز وجود دارد که در این صورت می گوییم :" چشم حتما نصب می شود". حدود بیست نفر از افراد در محل آشپزخانه به خدمت مشغول می شوند. ( معمولا هر سال این پرسنل زحمتکش گرسنه می مانند.) مراسم بعد از نماز مغرب و عشاء شروع می شود. از غروب سروکله سرداران همیشه در صحنه سپاه و نیروی انتظامی با لباس فرم و نصب کامل درجات و مدال های افتخار و چفیه پیدا می شود. معمولا این نیروهای خدمت گزار در صف اول نماز جماعت شرکت می کنند ولی . . . *** حاشیه های مراسم امسال جانبازی که عراقی ها جای یک دستش، بال فرشته کار گذاشته اند (!) ، با دست دیگرش سیگار می کشد . چهره اش در میان دود پنهان شده، ولی از دستمال خیس کنار پایش می شود فهمید که چشمانش لحظه ای آرام نیستند. مادری دختر مریض خود را آورده و شفایش را می خواهد. پدر شهیدی کنار مزار پسرش نشسته و گریه می کند. پدری هم کنار مزار پسرانش (!) نشسته و می خندد. شهید گمنام اما، سنگ صبور دخترانی است که دوست داشتند خواهر شهید باشند! و ما حیران . . . شب های قبرستان، زیباست.
|
||