تبليغاتX
شاه میخ
یکی به نعل و یکی به میخ وارونه !!
 

 

 

 

از میان همه چیزهای خوب عالم

 در هر شب قدر

از "علی" فقط یک "چاه" خواستم!

روزها ی زیادی از آن "شبها" گذشته است

اما

 دریغ از یک "چاه".

**

شعر سیاه من

یعنی

کارنامه اعمالم

از روزگار این مردم که سیاه تر نیست!

**

(بیدل دهلوی :)

هیچ کس بر شمع در آتش زدن رحمی نکرد

از ازل بر حـــال ما  مـی گریــــد  استعداد  مـا 

 

 

+ نوشته شده در  86/06/20ساعت 20:17  توسط   | 

 

 دفتر خاطرات

 ماجرایی که هر سال تکرار شد !

 

 

 (قسمت شهر کوچک ما از شهدای جنگ ۲۵۰تاست. ۲۵۰تا آدم عجیب و غریب . از دزد و قمارباز که موج انقلاب اونها رو گرفت تا طلبه های دیوانه (!). ماها(؟) هیچکدوم از اونها رو ندیدیم. برای انجام وظیفه، ۱۷ شهریور ماه هر سال در محل مزارشون، براشون یک یادواره کوچیک برگزار میشه که چند سالی هم خدا توفیق داد و من هم خدمت کردم. معمولا کار آماده سازی محوطه شب ها انجام میشه. تجربه کردن "شب قبرستان" خیلی لذت بخشه.)

 

شب پانزدهم شهریور ماه

 

از ساعت حدود ده شب عملیات آماده کردن محوطه اطراف مزار شهدا ( قبرستان!) آغاز می شود. عملیات چهار الی پنج ساعت طول می کشد.

 

توانایی های نیروهای شرکت کننده در عملیات:

 

  • دیوار قبرستان نوردی
  • دیوار مردم نوردی
  • طاق نصرت نوردی و آویزان شدن از میله ها
  • توانایی بریدن طناب و نخ به وسیله دندان ، کلید و نبش دیوارها
  • "کل کل"با پرسنل محترم نیروی انتظامی و کنترل اعصاب جهت عدم درگیری
  • برق دزدی و همچنین سیم برق دزدی
  •  ور رفتن با سیم متصل به برق، لامپ, پریز برق، و انواع وسایل برقی بدون برق گرفتگی جهت عدم ایجاد درد سر برای اطرافیان
  • توانایی پیدا کردن پارچه نوشته ها و پوسترهای مورد نیاز در بین یک خروار جنس از پشت بام آبدارخانه مزار شهدا (قبرستان!)
  • جرئت میخ کوبیدن به دیوار مردم، مساجد، سازمانها و ارگانها بدون اجازه گرفتن و دزدکی

در این شب معمولا مشکل خاصی مشاهده نمی شود و همه چیز به خیر و خوشی به اتمام می رسد.همچنین شخص شرکت کننده در این عملیات با کوله باری از طنزها و لطیفه های جدید به خانه باز می گردد.

 

شب شانزدهم شهریور ماه

 

عملیات از ساعت حدود ده شب آغاز می شود. شرح کارهای انجام شده در این شب:

 

  • جاروکشی محوطه مزار شهدا
  • کشتن انواع سوسک، مارمولک، حشرات نیش دار در حرکات تهاجمی  به وسیله نفربر ( دمپایی) و سلاح های شیمیایی ( حشره کش ها).
  • مفروش کردن مزار شهدا به فرش و موکت. از آنجا که این فرش ها و موکتها هر شش ماه یکبار باز شده و از زمان خرید تا حال شسته نشده اند، پر از خاک هستند . در نتیجه در حین انجام کار، شخص به اندازه وزنش خاک خورده و با ترکیب خاک های روی لباس و عرق بدن ، مقدار زیادی گل تشکیل می شود.

پس از پایان عملیات فوق، اختلافات بر سر چگونگی تزیین "سِن" آغاز می شود. برای جلوگیری از اختلاف بیشتر کار تعطیل و به فردا شب موکول میشود.

 

شب هفدهم شهریورماه

 

در این شب دوستان مشارکت کننده از حدود ساعت نه شب گرد هم می آیند. ولی با توجه به اختلافات قبلی، تا رسیدن به اتفاق نظر ، آغاز عملیات به تعویق می افتد . در بیشتر موارد تا حدود نیمه شب عملیات آغاز نمی شود.

حدود نیمه شب، تیم مشارکت کننده تازه می فهمد که به چه چیزهایی احتیاج دارد. و در نتیجه از همان ساعت جمع آوری این وسایل آغاز می شود.

از  آنجا که ما از همه طلبکاریم، بیدارکردن مردم از خواب زیاد سخت نیست. ضمن بیدار کردن افرادی چون نقاش و برقکار و گل فروش، و نثار مقداری ناسزا جهت دست پیش گرفتن که پس نیفتیم، وسایل تهیه می شوند.

با توجه به باصفا بودن نیمه شب های مزار شهدا، کار کمی کش پیدا می کند. ولی به خیر و خوشی به اتمام می رسد.

 

روز هفدهم شهریور ماه

 

صبح

سر و کله آدم های بیکار پیدا می شود. با توجه به انتقاد پذیری ما، به شنیدن سخنان آنهادر باب محوطه می پردازیم . ولی افراد بیکارتر را، که ضمن ابراز نظراتشان می خواهند در صحنه پردازی های ما تغییرات انقلابی ایجاد کنند با حرکات تهاجمی از صحنه بیرون می کنیم.

گوش دست اندرکاران برگزاری جلسه برای شنیدن حرف مفت کاملا آماده است.

 

بعدازظهر

همچنان به تعداد حرف مفت زنها اضافه می شود. کم کم ، سر و کله پارچه نوشته و بنرهایی از  بنیاد شهید، سپاه، سازمان تبلیغات،  شهرداری و اعضای شورای شهر، نیروی انتظامی، نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی پیدا می شود و با توجه به میزان پرداختی و مشارکت آنها و میزان سنگ اندازی آنها در اجرای مراسم، بعضی از آنها انتخاب و نصب می شود.در بعضی از موارد همراه تهدیداتی مبنی بر اینکه " اگه فلان چیز رو نصب نکنید کمک بی کمک." نیز وجود دارد که در این صورت می گوییم :" چشم حتما نصب می شود".

 

حدود بیست نفر از افراد در محل آشپزخانه به خدمت مشغول می شوند. ( معمولا هر سال این پرسنل زحمتکش گرسنه می مانند.)

 

مراسم بعد از نماز مغرب و عشاء شروع می شود. از غروب سروکله سرداران همیشه در صحنه سپاه و نیروی انتظامی با لباس فرم و نصب کامل درجات و مدال های افتخار و چفیه پیدا می شود. معمولا این نیروهای خدمت گزار در صف اول نماز جماعت شرکت می کنند ولی . . .

 

 

 

 

 

 

***

 

حاشیه های مراسم امسال

جانبازی که عراقی ها جای یک دستش، بال فرشته کار گذاشته اند (!) ، با دست دیگرش سیگار می کشد . چهره اش در میان دود پنهان شده، ولی از دستمال خیس کنار پایش می شود فهمید که چشمانش لحظه ای آرام نیستند.

مادری دختر مریض خود را آورده و شفایش را می خواهد.

 پدر شهیدی کنار مزار پسرش نشسته و گریه می کند. پدری هم کنار مزار پسرانش (!) نشسته و می خندد.

شهید گمنام اما، سنگ صبور دخترانی است که دوست داشتند خواهر شهید باشند!

 

و ما حیران . . .

شب های قبرستان، زیباست.

 

 

 

+ نوشته شده در  86/06/18ساعت 14:55  توسط   |