تبليغاتX
شاه میخ
یکی به نعل و یکی به میخ وارونه !!
 

۱

تنهایی از تمام زوایا نفوذ کرد

ناباوری بس است

با سنگها بگو

آیینه بی کس است!  *

 

۲

 

آینه دانی که تاب آه ندارد ؟!  **

  

۳

 

صبر  مرا  آینه  بیماریست

آینه عاشق غمخواریست  ***

 

۴

 

چه شکر گویمت ای خیل غم عفاک الله

که  روز بی کسی آخر نمیروی ز سرم ****

 

۵

 

 زندگي  ها  مي شود  سركوب   اما
 
نسل ميخ استاده مي ميرد مگر نه ؟ *****

 

6

 

حاصلی جز برگ زرد این باغبان از ما ندید

بر  درخت  زندگی  ,  نگرفته   پیوندیم  ما

چون گل وحشی دمیدیم,از میان باغ ها

از طراوت های طرف باغ ,  دل  کندیم   ما ******

 

۷

 

من به ریش همه آینه ها می خندم ! *******

 

 

 

*            سید حسن حسینی

**          حافظ

***        مولوی

****      حافظ

*****    رحیم رسولی

******  محمدرضا حکیمی

*******میثم رنجبر

 

 

+ نوشته شده در  86/04/21ساعت 16:42  توسط   | 

 

 

 

 

" خواب " گاه منشا تغییرات بزرگی در عالم سیاست شده است که چند نمونه از آنها را در اینجا می نویسم. حالا اینکه این خواب ها تا چه حد واقعیت داشته اند یا دارند , الله اعلم . خواستم چند نمونه از این خواب ها نقل کنم تا من هم خوابی نقل کرده باشم . همین و بس !

علاوه بر این خواب های استراتژیک. در تاریخ نمونه هایی از استخاره های سرنوشت ساز , فال های سرنوشت ساز و فتاوایی از این دست کم نیست.

 

 

۱

امیر محمد مظفر در بم , از مریدان سید شمس الدین علی بمی شد و از او خواست تا یک تار موی حضرت رسول -صلوات الله- که در این خاندان بود به او دهد و مرتضی اعظم [ سید شمس المله والدین علی بمی ] سر بدان فرود نمی آورد

در این التماس مدت ها گذشت , در این ولا , مرتضی اعظم مذکور , حضرت رسالت را به خواب دید که به لفظ گهربار دررنثار فرمود که : موی مرا به محمد مظفر ده ! روز دیگر حقه آثار را بیاورد . . . [و لابد ملک جهان به این شاهنشاه بخشید]

 

. . . از عمادالدین سلطان محمود منقول است که گفت : آقاام شاه شجاع روزی از مبارزالدین سوال کرد که شما به دست خود هزار آدمی کشته باشید ؟ گفت نه , لیکن ظن من آن است که عدد آن جماعت به هشتصد رسیده باشد .

 

۲

می گویند , شیخ محمود حلبی هم در اثر خوابی از طرف صاحب الامر ماموریت پیدا می کند تا انجمن حجتیه را تشکیل دهد.

 

۳

محمدرضا پهلوی هم می گوید : " كمي بعد از تاجگذاري پدرم دچار حصبه شدم و چند هفته با مرگ دست به گريبان بودم . . . در طي اين بيماري سخت، پا به دائرة عوالم روحاني خاصي گذاشتم كه تا امروز آن را افشا نكرده‌ام.در يكي از شبهاي بحراني كسالتم مولاي متقيان علي ‌عليه‌السلام را به خواب ديدم كه در حالي كه شمشير معروف خود ذوالفقار را در دامن داشت و در كنار من نشسته بود، در دست مباركش جامي بود و به من امر كرد كه مايعي را كه در جام بود بنوشم. من نيز اطاعت كردم و فرداي آن روز تبم قطع شد و حالم به سرعت رو به بهبود رفت. . .

در دوران كودكي تقريباً هر تابستان همراه خانواده خود به امامزاده داود، كه يكي از نقاط منزه و خوش‌ آب و هواي دامنه البرز است، ميرفتيم. براي رسيدن به آن محل، ناچار بوديم كه راه پر پيچ و خم و سراشيب را پياده و با اسب طي كنيم.
در يكي از اين سفرها كه من جلو زين اسب يكي از خويشاوندان خود كه سمت افسري داشت، نشسته بودم ناگهان پاي اسب لغزيده و هر دو از اسب به زير افتاديم. من كه سبكتر بودم با سر به شدت روي سنگ سخت و ناهمواري پرت شدم و از حال رفتم. هنگامي كه به خود آمدم، همراهان من از اينكه هيچگونه صدمه‌اي نديده بودم، فوق‌العاده تعجب مي‌كردند. ناچار براي آنها فاش كردم كه در حين فرو افتادن از اسب، حضرت ابوالفضل(ع) فرزند برومند حضرت علي(ع) ظاهر شد و مرا در هنگام سقوط گرفت . . .

 

 سومين واقعه‌اي كه توجه مرا به عالم معني بيش از پيش جلب نمود، روزي روي داد كه با مربي خود در كاخ سلطنتي سعدآباد در كوچه‌اي كه با سنگ مفروش بود قدم مي‌زدم. در آن هنگام ناگهان مردي را با چهره ملكوتي ديدم كه بر گرد عارضش هاله‌اي از نور مانند صورتي كه نقاشان غرب از عيسي‌بن مريم مي‌سازند، نمايان بود. در آن حين به من الهام شد كه با خاتم ائمه اطهار حضرت امام قائم روبرو هستم... امروز كه اين ماجرا را بيان مي‌كنم، شايد بعضي افراد، خصوصاً غربيها تصور كنند كه من خيالبافي مي‌كنم، يا آنچه ديده‌ام، يك حالت ساده رواني بوده است. ولي بايد به خاطر داشت كه ايمان به عالم روح و تجلياتي كه به حساب مادة در نمي‌آيد، از خصايص مردم مشرق زمين است . . . پس از اين واقعه، با وجود اينكه به بيماريهاي سخت از قبيل سياه سرفه، ديفتري و چند مرض شديد ديگر مبتلا شدم، هرگز مكاشفة ديگري براي من پيش نيامد. چنانكه در هشت سالگي مبتلا به بيماري جان فرساي مالاريا شدم و با نبودن وسايل مداواي امروزي، از اين بيماري به سختي نجات يافتم ولي در طي هيچ يك از اين بيماريها، رؤيايي مانند آنچه نقل كردم، نداشتم

 

شاه در جای دیگر می گوید " حقيقت اين است كه من از طرف خدا برگزيده شده‌ام تا مأموريتي را انجام دهم ...

 

۴

ناطق نوری در کتاب خاطراتش می گوید : " شب انتخابات ، حال خوشی به من دست داد، حالت توسلی به من دست داد، وضو گرفتم و پیش از خواب هم از خدا خواستم که خدایا ، امشب شب سرنوشت این مملکت و نظام است ، همچنین سرنوشت من و آخرتم نیز مطرح است. آنچه خیر است و به مصلحت ، همان را انجام برسان . نزدیکی های صبح ، خوابی دیدم که بسیار عجیب بود . . . دیدم که در یک دریای وحشتناک در یک قایقی قرار دارم که کف ندارد. ولی در آب فرو نمی روم . . . تنهای تنها بودم و می گفتم خدایا ! چه طور است که من تنهایم و اینجا هیچ کس نیست . محافظ هایم کجا هستند؟ (!) در همین حال که داشتم حرف می زدم، دستم به دیوار ساحل خورد. عجب خدایی که آدم را خیلی راحت نجات می دهد. در این هنگام سه نفر جوان آمدند و سلام کردند. . . گفتند مادرت منتظر است. من این جوانها را نمی شناختم. از صحت صحبتهایشان اطمینان نداشتم. پرسیدم چه کسی هستید؟ گفتند اهل فلان روستا، . .به همراه آنان حرکت کردم تا به سزگروه محافظان خودم(!) آقای دانایی رسیدم . به ایشان گفتم: " کجا بودی و چرا من را تنها گذاشتی . . ؟ . . گفت : " حاج آقا ! موج دریا خیلی خطرناک بود ، نمی شد ایستاد." جلوتر آمدم دیدم مرخوم والده ایستاده گریه می کنند. به ایشان رسیدم و احوالپرسی کردم و گفتم : " حاج آقا کجا هستند؟" گفنمد :"حاج آقا دارد نماز می خواند." رفتم و دیدم عده ای به ایشان اقتدا کرده اند . من هم اقتدا کردم و نماز را خواندم که یک مرتبه بیدار شدم . . .

. . . گفتم : " آقا عبدالحسین ! یک هم چنین خوابی دیدم ." ایشان هم گفت : " کار تمام است ، این خواب نشان می دهد که شما انتخاب تنی شوی. . . "

 

۵

یک بار در ستون با خوانندگان (؟)روزنامه بیان – به مدیر مس‍‍ؤولی محتشمی پور- کسی پیغام گذاشته بود که : من یک خواهر شهید هستم . خواب برادر شهیدم را دیدم . او در خواب به من گفت که این قدر دل این سید را نلرزانید . هر وقت او را ناراحت می کنید ، عرش می لرزد . گفتم کدام سید ؟ یک کاغذ به من نشان داد که با رنگ سبز روی آن نوشته شده بود :"سید محمد " !

 

 

۶

خواب خاتمی را هم از اینجا بخوانید.

 

 

نتیجه گیری : تمام سلاطین ، پادشاهان ، رییسان جمهور، کاندیداهای تایید صلاحیت شده و رؤسای احزاب و انجمن ها در طول تاریخ این مملکت امام زاده بوده و با عالم بالا ارتباط داشته اند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/04/14ساعت 16:13  توسط   |