تبليغاتX
شاه میخ
یکی به نعل و یکی به میخ وارونه !!

  

 

ما به همه ملت های انقلابی دنیا دست برادری داده ایم !

 

 مهمان داشتيم

يك چريك پير !

حبس هم او را ادب نكرده است .

سر پیری

می خواهد انقلاب کند .

 

*

سلام ژنرال

من هم سرباز توام

ولي قبل از حمله

اجازه بده

دو ركعت نماز بخوانم !

  

*

ژنرال !

به افتخار پسرت

وقتي بالاي سن رفت

دست زدم

و براي دخترت که می خندید

هورا کشیدم.

ولی قرن هاست

که برای دختر به اسارت رفته یکی از مبارزان بزرگ

گریه می کنم

و برای پسر جوانش که اربا اربا . . . 

به فارسی می شود

قطعه قطعه 

ژنرال اورتگا

حيف كه حسين را نمي شناسي !

راستي

تا حالا تشنگي كشيده اي ؟

*

ژنرال

"سید مهدی " را می شناسی؟

او در لبنان

کنار رزمندگان حزب الله جنگید

و او بود که "سید حسن" را برای ما حفظ کرد.

فکر کنم

حالا یمن باشد.

کنار نیروهای "الحوثي".

او هیچکدام از مبارزین را تنها نمی گذارد.

او دوازده قرن است که دارد می جنگد.

 

*

 ژنرال !

من سرباز توام

ولی ژنرال !

بیا و رمز عملیات را بگذار :

" یا فارس الحجاز ادرکنی " !

 

*

+ نوشته شده در  86/03/22ساعت 14:5  توسط   | 

                                         

 

شنود اشباح !

بازخوانی پرونده کشتار حجاج ایرانی توسط پلیس عربستان سعودی

 

 

 

 

 از روزنامه سياست روز  شنبه 28/2/1381

 

 کساني که در سال 66 ( ه ش ) حج تمتع برگزار نمودند, شاهد قتل عام قريب به 500 نفر از حجاج ايراني توسط نيروي نظامي و انتظامي کشور عربستان بودند . نويسنده اين سطور نيز خود در آن سال از نزديک شاهد آن ماجرا بوده است. . .  تا کنون به خاطر حفظ منافع ملي کشور و مسائل ديگر از افشاي آن خودداري شده است. بعضي از مطالب به قرار ذيل مي باشد : " عده اي از دانشجويان تندرو که بعدا مشخص شد که جناب " محسن ميردامادي " و دوستانش جزء اين گروه بوده اند , برنامه اي طراحي نموده بودند که بعد از راهپيمايي حجاج  که در يکي از ميادين مکه که به سمت حرم بود , داخل حرم شوند و با تصاحب بلندگوي مسجدالحرام شعار مرگ بر آمريکا و مطالب ديگر را قرائت نمايند که پليس عربستان از اين قضيه مطلع مي شود. آگاهان , شدت عمل پليس عربستان را در جريان راهپيمايي ناشي از اين مسئله مي دانستند . . .از دادگستري تهران انتظار مي رود که گروه تحقيق را براي بررسي مسائل پشت پرده حج سال 66 تشکيل دهد . . . روشن شود که چگونه بعضي آقايان که هم اکنون شعار اصلاح طلبي سر مي دهند , در آن سال با حرکات افراطي خويش , زمينه ساز آن کشتار فجيع مي گردند ؟

 

 

   از هفته نامه فرانسوی اکسپرس

     سرمقاله "ژروم دومولن " 

 

. . .  زائران برای اینکه کسی دچار اشتباه نشود , توسط " موسوی خوئینی ها " . . . هدایت می شدند . . .

 

  

   از نشریه فرانسوی " پاری ماچ " 

 

. . . این مرد اسرار آمیز حجت الاسلام " محمد موسوی خوئینی ها " است . . .. مدت ها تمام دستگاه های پلیس جهان پس از واقعه خونین مسجد اعظم مکه که منجر به مرگ صدها نفر در فاصله سالهای 80-1979 شد ,در جستجوی او بوده اند . او حتی بدون اینکه پلیس فرانسه متوجه باشد , سفر کوتاهی به پاریس انجام داد و در پاییز 1983 سه روز در سفارت ایران در پاریس اقامت کرد و هنگامی که پلیس متوجه حضور او شد به " بروکسل " گریخت . . .

 

  

 

 * از " شنود اشباح " نوشته رضا گلپور

 

** خلاصه كتاب «شنود اشباح» و نقد «دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران» را می توانید از اینجا بخوانید .

 

***همچنین اینجا را بخوانید .

 

 

 

  

+ نوشته شده در  86/03/18ساعت 18:5  توسط   | 

 

واقعیت تلخ است .

 

 

بررسی علل شکست در خرمشهر در نشستی با حضور حسین سیاه نوری 

 

 

سیاه نوری در این نشست که در دانشکده فنی دانشگاه تهران برگزار شد با اشاره به اهمیت خرمشهر در تاریخ جنگ گفت : " اولین بار است که می بینم به جای موضوع آزادسازی خرمشهر , به اتفاقات قبل از آن یعنی در مورد اشغال خرمشهر , علاقه نشان می دهند و البته یک حرکت مبارک است . چرا که این پیروزی ها در کنار شکست ها معنی پیدا می کنند. خاطرات جنگ را با باید با هدف تذکر, صرفنظر از شیرینی و تلخی بیان کرد و از آنها درس گرفت. "

 

حسین سیاه نوری - راوی

 

وی گفت : " مسائل انقلاب و خصوصا مسئله جنگ , دقیقا مثل همین جلسه شما مظلوم است . فقط عده کمی سالگرد خرمشهر به یادشان مانده . اما همیشه این فئه قلیله در تاریخ تاثیر گذار بوده اند. به قول قرآن , هر وقت می خواهی در مورد جنگ حرف بزنی , چنان به تو نگاه می کنند که در آستانه مرگ قرار گرفته اند. همان بهتر که بمیرند. این که شما می بینید هنوز نمرده اند علتش این است که ما مرده ایم! واقعیت تلخ است . "

 

سیاه نوری اضافه کرد : " . . . فیلم می سازند و ما را محاکمه می کنند که تا کِی جنگ ؟ ولی جنگ برای ما فقط تیر و ترکش و کشتار نبود . استراتژی جنگ را امام تدوین فرمودند که جنگ , جنگ است . عزت و شرف ما در گرو جنگ است . مانند حسین وارد جنگ شدیم و مانند حسین از آن خارج خواهیم شد . ذکر جنگ ما , دفاع ایدئولوژیک در مقابل یک هجوم نظامی بود ."

 

او در مورد شرایط نابسامان خرمشهر پس از انقلاب گفت : " جنگ در 31 شهریور 1359 شروع نشد . در فروردین ماه 1358 یعنی دو یا سه ماه بعد از پیروزی انقلاب , در خدمت شهید چمران در نخست وزیری بودیم که اخباری مبنی بر تجاوز ارتش عراق به ایران می رسید . ولی دولت موقت اقدامی نمی کرد . در خود خرمشهر هم جریانات وابسته ای مثل " شبیر خاقانی " رهبر خلق عرب وجود داشتند که الآن هم بازمانده های آنها تحرکاتی دارند و انگلیس از آنها حمایت می کند . ابتدا , همین داخلی ها با آشوب و به هم زدن اوضاع شهر جبهه را برای عراقی ها باز کردند. چرا که آنها می خواستند یک خط قرمز برای ما درست کنند و یک خط آبی برای خودشان . یعنی جایی که آزادی عمل کافی در آن دارند. ستون پنچم خیلی قوی هم داشتند . "

 

سیاه نوری در مورد مدل جنگ در خرمشهر گفت : " جنگ در آنجا یک حالت کلاسیک نداشت . یعنی دو جبهه نظامی در مقابل هم نبودند . چریکی و پارتیزانی و نامنظم هم نبود . نیروهای عمل کننده همین مردم بودند. ستاد عملیاتی و هماهنگی هم ظاهرا مسجد جامع شهر بود . ولی در عمل هیچ کس از هم خبر نداشت . افراد یکی یکی و دو تا دو تا می جنگیدند . گروه ها در کوچه ها اتفاقی به هم می رسیدند و یا شاید با هم از قبل رفیق بودند . ولی اگر از هم جدا می شدند دیگر از حال هم خبر نداشتند . حتی  وقتی ما به سمت شلمچه پاکسازی می کردیم , مطمئن نبودیم که پشت سرمان را عراقی ها گرفتند یا نه ؟ "

 

سپس با مقایسه تجهیزات نیروهای دشمن و نیروهای ایرانی گفت : " آنها همه جور وسیله جنگی داشتند . ولی ما بدون انسجام و تشکیلات و ابزار جنگی می جنگیدیم . حتی بعضی ها با دمپایی ابری بودند . تنها سلاح سنگین ما یک تانک سوخته بود که با آن, مثلا عراقی ها را بترسانیم. خمپاره نداشتیم و در عوض سر شعله پوش ژ-3 را گشاد می کردیم تا صدای انفجار آن قوی تر شود . به این نتیجه رسیده بودیم که نارنجک های تفنگی را به تانک های عراقی بزنیم که در آن صورت , هم خودمان کشته می شدیم و هم جلوی تانک های عراقی را می گرفتیم . "

 

او در پایان , با اشاره به جریان زندگی در خرمشهر در زمان حملات عراق گفت : " در خرمشهر زندگی  جریان داشت . ولی اوضاع امن نبود . صبح که بچه ها به مدرسه می رفتند امیدی به بازگشت آنها نبود . اوایل اصلا حرفی از رفتن نبود .  مرحوم خلخالی دو بار با نیروهای جنگ های نامنظم  شهر را آزاد کردند و در تلویزیون گفتند که مردم ! این که می گویند خرمشهر دست عراقی هاست دروغ است . منتها آنها دوباره  و با تجهیزات کامل حمله می کردند. در آخرین لحظات در شهر همه چیز بود . وضعیتی را تصور کنید که سفره غذا چیده شده و فقط چند نفر را می خواست که غذا ها را بخورند . ماشین با کلید منتظر استارت خوردن بود . ولی آدم ها نبودند . عراقی ها راه خروج را هم بسته بودند . . . ما قفل شده بودیم . پشت سر هم شهید می دادیم . بوی سوختن چربی بدن را می شد حس کرد . هیچ امیدی هم به رسیدن کمک نبود . در این حال می دیدم که همان مردم هر کار که می توانستند برای ما انجام می دادند . در آن وضعیت برای ما به عنوان غذا چلوکباب می آوردند تا ما نیرو بگیریم و بجنگیم . ما با این وضعیت خرمشهر را ترک کردیم . "

 

 

 

+ نوشته شده در  86/03/01ساعت 20:38  توسط   |