|
|
|
|
|
بسم الله
به چند نفر آدم ارزشی
جهت کار فرهنگی , حوالی امیرآباد نیازمندیم .* شرایط مورد نیاز - دارای حداقل , مدرک کارشناسی رمان خوانی و شعر خوانی - داشتن توان جسمی و فکری لازم جهت پیگیری مطالبه انقلاب فرهنگی در دانشگاهها - پای ثابت شرکت در هرگونه تحصن , اعتراض , تعطیل کردن کلاس ها - دارای مهارت کافی در استفاده از چماق ( جهت دفاع شخصی ! ) - عدم عضویت در بسیج دانشجویی و انجمن اسلامی ( اعم از مستقل یا وابسته ) - آشنا به مبانی عدالت خواهی و آرمان دفاع از مستضعفین |
||
|
|
|
|
|
مطلب اول چند جلد کتاب برای کتابخانه نمازخانه دانشکده خریدیم . بالاخره بعد از چند روز مسئول کتابخانه زحمت کشید و شروع به نوشتن اسامی آنها در لیست کتاب ها کرد . البته هنوز در قفسه کتابخانه و در دسترس عموم قرار نگرفتند. اگر گفتید چرا ؟ از قضا این مسئول عزیز ! برای اینکه کتاب های خریداری شده را مورد ممیزی قرار دهد تا صلاحیت آنها را برای حضور در قفسه کتابخانه تایید کند , گشتی در اینترنت زده و بعضی از نقدهای وارده در باب آنها را مطالعه می کند . به عنوان نمونه با مطالعه بعضی از مقالات نوشته شده در باب " منI او " نتیجه گیری می کند که این کتاب, یک رمان کاملا عشقی است! پس جزء کتب ضاله است و نباید کنار کتاب های مذهبی قرار بگیرد .به او توضیح دادم که این رمان مربوط به حوزه دفاع مقدس است . پرسید : " کجایش؟ " ! . می گفت خلاصه این رمان را به من بگو [ تا شاید باور کنم . . . حتما ! ]. البته این برادر به این کتاب کلی حال داده بود و کتاب را دست برادرش دیده بود . ولی ظاهرا برادرشان هم دست کمی از ایشان نداشت. : " یک سال هست که می خواند ولی هنوز تمام نکرده . . . "؟!.و این یک مورد از آنها بود ! لابد . کلی با این برادر کلنجار رفتم .برادر عزیز ما , هر کتابی که اسمی از شهیدی – و یا احیانا همسر شهیدی – روی جلد کتاب دید کتاب را تایید کرد . در غیر این صورت آن را کنار سطل آشغال اتاق قرار داد ! برادر عزیز ما تا به حال اسم کسانی مثل سید مهدی شجاعی , رضا امیرخانی , محمود گلابدره ای , حسن حسینی , ناصر فیض , مصطفی مستور و اینها (بچه معروف ها ! ) , تا به حال به گوشش نخورده . آن وقت شده مسئول کتابخانه نمازخانه . واشریعتا !
این بود اجمال بعد از تفصیل . . . این بود نتیجه یک هفته مخ زدن . . . مطلب سوم این هفته در دانشگاه , جشن ازدواج دانشجویی بود . من را مسئول رتق و فتق امور مربوط به سفره عقد کردند . چیزی گیر ما نیامد ( جز ثواب ! ) , ولی کلی فیگور برای عکس سر سفره عقد یاد گرفتم!. کلی هم سوتی دادم .بماند برای بعد . این بود نتیجه مسئولیت دادن به یک فرد مجرد . . . مطلب چهارم می خواستم در مورد پروژه " اجتهاد دینی" بنویسم . حال و حوصله ندارم . اجمالا این کتاب - به زبان فارسی - را بخوانید . خودش خیلی است !نوشته " Irshad Manji"
این هم کتابی بود برای آنها که حال و حوصله دارند . . . |
||