تبليغاتX
شاه میخ
یکی به نعل و یکی به میخ وارونه !!
 

پيش پرده

بیانات دانشمندانی از اعماق ماقبل تاریخ

آقا شيخ بچه شده . به جاي اينکه برود و اصول فلسفه را تکميل کند , نشسته براي بچه ها کتاب داستان مي نويسد .مثل اينکه جايگاه خود را درک نمي کند. داستان چه به درد بچه ها مي خورد ؟مرد حسابي , برو راجع به توحيد و معاد بنويس که مردم به گمراهي نروند .قرآن خودش به اندازه کافي داستان دارد. اگر نياز بود خود خدا داستان مي نوشت. به او گفتم :حد اقل به فکر آبروي خودت باش . تو الآن در بين دانشمندان جايگاه مهمي پيدا کردي. خرابش نکن. حداقل کتاب را به اسم خودت چاپ نکن. اما اصلا گوشش بدهکار نيست. . . . اصلا اين شيخ به فکر شخصيت ما هم نيست. فردا ما هم بايد مثل شاهنامه خوان ها دوره بيافتيم براي عوام قصه بگوييم . قصه گفتن براي مادربزرگ هاست که سر بچه ها را شيره بمالند و خوابشان کنند .من که از بس به او گفتم خسته شدم.به اين آقا شيخ بگوييد وظيفه من و تو بيدار کردن مردم است !

پرده اول
داستان راستان , جلد اول , مقدمه

. . . اين داستان ها هم براي خواص قابل استفاده است و هم براي عوام ,ولي منظور از اين نگارش تنها استفاده عوام است . زيرا تنها اين طبقاتند که ميلي به حق و انصاف و خضوعي در برابر حق و حقيقت در آنها موجود است و اگر با سخن حقي مواجه شوند حاضرند خود را با آن تطبيق دهند. . .
از ذکر اين نکته نيز نمي توانم صرفنظر کنم که در مدتي که مشغول نگارش يا چاپ اين داستان ها بودم بعضي از دوستان ضمن تحسين و اعتراف به سودمندي اين کتاب, از اين که من کارهاي به عقيده آنها مهمتر و لازمتر خود را موقتا کنار کذاشته و به اين کار پرداخته ام , اظهار تاسف مي کردند وملامتم مي نمودند که چرا چندين تاليف علمي مهم را در رشته هاي مختلف به يک سو گذاشته ام و به چنين کار ساده اي پرداخته ام. . . گفتم مقياس کوچکي و بزرگي چيست؟ معلوم شد مقياس بزرگي و کوچکي در نظر اين آقايان مشکلي و سادگي آن است و کاري به اهميت و بزرگي و کوچکي نتيجه ندارند. . . .اگر اين منطق و طرز تفکر مربوط به يک يا چند نفر مي بود, من در اينجا از آن نام نمي بردم . متاسفانه اين طرز تفکر – که جز يک بيماري اجتماعي و يک انحراف بزرگ از تعليمات عاليه اسلامي چيز ديگري نيست – در اجتماع ما زياد شيوع پيدا کرده. چه زبان ها را که اين منطق نبسته و چه قلم ها را که نشکسته و به گوشه اي نيفکنده؟ .. . هر مدعي فضلي حاضر است ده سال يا بيشتر صرف وقت کند و يک رطب و يابس به هم ببافد و به عنوان يک اثر علمي , کتابي تاليف کند و با کمال افتخار نام خود را پشت آن بنويسد بدون آنکه يک ذره به حال اجتماع مفيد فايده اي باشد. اما از تاليف يک کتاب مفيد , فقط به جرم اين که ساده است و کسر شان است , خودداري مي کند. بعد به اين فکر افتادم که حتما همانطور که عده اي کسر شان خود مي دانند که کتاب هاي ساده تاليف کنند, عده اي هم خواهند بود که کسر شان خود مي دانند که دستورها و حکمت هايي که از کتابهاي ساده درک مي کنند به کار بندند!!

پرده دوم
داستان راستان , جلد اول , داستان پنجاه و یکم

صفا و صميميت و همکاري صادقانه هشام بن الحکم و عبدالله ابن زيد اباضی مورد اعجاب همه مردم کوفه شده بود. اين دو نفر ضرب المثل دو شريک خوب و دو همکار امين و صميمي شده بودند. اين دو به شرکت يکديگر يک مغازه خرازي داشتند, و جنس خرازي مي آوردند و مي فروختند. تا زنده بودند ميان آنها اختلاف و مشاجره اي رخ نداد.
چيزی که موجب شد اين موضوع زبانزد عموم مردم شود و بيشتر مو جب اعجاب خاص و عام گردد, اين بود که اين دو نفر از لحاظ عقيده مذهبي در دو قطب کاملا مخالف قرار داشتند زيرا هشام از علما و متکلمين سرشناس شيعه اماميه و ياران خاص امام جعفر صادق عليه السلام و معتقد به امامت اهل بيت بود , ولي عبدالله بن يزيد از علماي اباضيه [ شاخه اي از خوارج ! ] بود. آنجا که پاي دفاع از عقيده و مذهب بود در دو جبهه کاملا مخالف قرار داشتند ولي آنها توانسته بودند تعصب مذهبي را در ساير شئون زندگي دخالت ندهند و با کمال متانت کار شراکت و تجارت و کسب و معامله را به پايان برسانند . عجيبتر اينکه بسيار اتفاق مي اقتاد که شيعيان و شاگردان هشام به همان مغازه مي آمدند و هشام اصول و مسائل تشيع را به آنها مي آموخت و عبدالله از شنيدن سخناني بر خلاف عقده مذهبي خود ناراحتي نشان نمي داد. نيز اباضيه مي آمدند و در جلو چشم هشام تعليمات مذهبي خودشان را که غالبا عليه مذهب تشيع بود فرا مي گرفتند و هشام ناراحتي نشان نمي داد.
يک روز عبدالله به هشام گفت:" من و تو با يکديگر دوست صميمي و همکاريم. تو مرا خوب مي شناسي. من ميل دارم تو مرا به دامادي خودت بپذيري و دخترت فاطمه را به من تزويج کني".هشام در جواب عبدالله فقط يک جمله گفت و آن اينکه "فاطمه مومنه است".
عبدالله به شنيدن اين جواب سکوت کرد و ديگر سخني از اين موضوع به ميان نياورد.اين حادثه تيزنتوانست در دوستي آنها خللي ايجاد کند. همکاري آنها باز هم ادامه يافت. تنها مرگ بود که توانست بين اين دو دوست جدايي بياندازد و آنها را از هم دور سازد.

پشت پرده
اول

 دفتر مجله – گفت و گو با سردبیر در مورد چاپ داستان پنجاه و یکم کتاب داستان راستان

نويسنده : . . . فکر کنم اين داستان به درد این موقعیت مي خوره . اتحاد در عين اختلاف عقيده. میشه خوب روی اون کار کرد.
سردبير : نه . مجموعا داستان خوبيه ولي آن جمله آخر که " فاطمه مومنه است" خطر داره. این يعني چي؟ خب يعني اين که بقيه مومن نيستند . چاپ این داستان اون هم تو سال انسجام اسلامي . بي خيال شو . به درد چاپ نمي خوره. اون جمله آخري کار رو خراب کرد. کجاش به وحدت می خوره؟ .نمي تونم اين رو چاپ کنم. فردا یکی یقه مو بگیره , تو جواب میدی؟

دوم

در شورای تشکل های دانشجویی دانشگاه در مورد برگزاری یک دوره مطالعاتی موازی از آثار شهید مطهری و دکتر شریعتی صحبت می کردیم . کمی از کتاب " داستان راستان " شهید مطهری گفتم . و پیشنهاد دادم که این کتاب همراه بقیه کتاب هایی که مسئولیت پخش آن را بر عهده گرفتیم به طور انبوه در دانشگاه پخش شود . در کمال ناباوری دیدم که اعضای جلسه می گفتند که : این کتاب برای بچه هاست . اگر کسی به ما بگوید که این کتاب را بخوانید ناراحت می شویم. ما الآن بهتر است روی مسائل اعتقادی کار کنیم !

بی پرده

خدایا , فرج " شهید مطهری " را نزدیک بفرما !


 

+ نوشته شده در  86/01/28ساعت 20:58  توسط   | 

 "جامعه یهودیان بوستون" با "جامعه اسلامی بوستون" برای ساخت یک مسجد همکاری می کند .

"زمان زیادی می گذرد که ارعاب و حملات [به مسلمانان] ادامه دارد , اینک زمان آن رسیده است که گروه ها به پا خیزند و به حمایت از جامعه اسلامی بوستون که در حال ساخت یک مسجد و مرکز فرهنگی جدید است حمایت کنند . "

در وبسایت حمایت از ساخت مسجد که جامعه یهودیان آن را اداره میکند اضافه شده که " ما مردم را تشویق می کنیم که به طور مستقیم در ساخت مسجد مشارکت کنند".

"ما به عنوان اعضای جامعه یهودیان بوستون با گرایشها و مذاهب مختلف گرد هم آمدیم چون بر اساس آموزه های مشترکمان وظیفه داریم در کنار کسانی که به کنار رانده شده اند بایستیم...اکثر اعضای جامعه ما به حق مسلمانان برای اجرای اعتقادات و فرهنگ خود احترام میگذارند، صدایی که این روزها کمتر شنیده میشود."

 

 

این گروه ( که فعالیت های ضد صهیونیستی هم انجام می دهد )  اعلام کرد هدف از این کار ایجاد مکانی بهتر برای عبادت آزادانه خدا و پیوند بهتر بین مسلمانان و یهودیان برای زنده کردن آرمان عدالت اجتماعی ( آیین یهود )  است.

 

اما اصل ماجرا

 

در سال 2003 , جامعه اسلامی بوستون با توجه به جمعیت رو به گسترش مسلمانان تصمیم به ساخت یک مسجد و مرکز فرهنگی  گرفت .جامعه اسلامی زمین مسجد را حدودا یک سوم قیمت اصلی زمین خریداری کرد. علت این تخفیف این بود که این گروه در برنامه نوسازی شهری بوستون مشارکت داشت .

با این بهانه , عده ای از یهودیان محافظه کار امریکا شروع به تبلیغات منفی علیه جامعه اسلامی کردند . از جمله که اینها قراراست به رهبری جریان بنیادگرایی اسلامی در آنجا بپردازند . عکس اسامه بن لادن را به همراه عکس مسجد در برنامه ای به نام "اسلام رادیکال" پخش نمودند. همچنین شکایاتی علیه جامعه اسلامی مطرح شد مبنی براینکه باساخت مسجد قرار است فضای کلیسا از  فضای شهر جدا شود.

با دستور یهودیان محافظه کار "david project" شکایتی علیه جامعه اسلامی تنظیم کرد تا یک جنگ تبلیغاتی دیگری را علیه مسلمان آغاز کند.جامعه اسلامی هم در مقابل عمل غیر قانونی توقف پروژه و افترا به مسلمانان علیه چند گروه صهیونیستی شکایتی تنظیم نمود.

در پی بالاگرفتن دعوا , موسسات مختلفی از جمله یک کالج یهودی ارای حل اختلافات به میانجیگری پرداختند که اگر چه مورد استقبال جامعه اسلامی بوستون قرار گرفت و قبول کرد تا از شکایت خود صرفنظر کند اما طرف یهودی همچنان به کارشکنی ادامه می دهد.

 گروه های میانجیگر ( که یهودی هستند ) تصمیم گرفتند تا در جهت کمک به مسلمانان بوستون و در جهت گسترش ارتباطات بین فرهنگی و برای احداث محلی که در آن خداوند آزادانه عبادت می شود به ساخت مسجد کمک کنند.

این گروه های ادعا می کنند که کارشکنی ها توسط افراد خاصی صورت گرفته و جامعه یهودیان با این کارها مخالف اند .

 

مطلب دوم

اگر می خواهید مسلمان شوید !

How to Convert to Islam 

How to convert and become a Muslim with Live Help by chat!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/01/11ساعت 7:34  توسط   | 

 شروع سال

 

مثل هر سال , موقع تحویل سال کنار مزار شهدا ( قبرستان! ) بودم .  تفاوت امسال با سالهای  قبل این بود که تحویل سال بعد از نیمه شب بود و شب ها کسی در قبرستان ( مزار شهدا !) نیست . به جز اجنه !

آنهایی  که از من می پرسیدند موقع تحویل سال خواب بودی یا بیدار با جواب غیرمنتظره ای روبرو می شدند .

-         من اصلا خونه نبودم .

-         پس کجا بودی ؟

-         قبرستان .

 البته سابقه حضور من در قبرستان ( آن هم در شب ) بسیار طولانی ست. آنجا به همراه اجنه و برخی از دوستان ( که آدم هستند) به امر خطیر تمیز کردن قبرستان می پرداختیم که گاه تا صبح هم طول می کشید . در آنجا برای پرونده هسته ای طلب خیر کردم و برای دانشمندان هسته ای که این عنصر جدید را کشف و  در جدول مندلیف اضافه کردند دعا کردم و از خدا خواستم که دوباره شهرام جزایری فرار کند تا شب عید کنار خانواده اش باشد .  روز آخر سال هم رفتم سر قبر خودم . عکس قبر من در پست های بعدی . . .

 

 

فال امسال من

من متولد آذر هستم 

استقلال، ايده‌ال‌ترين هدفي است كه مي‌‌توانيد داشته باشيد، پس تصميم به زندگي مستقل، عقلاني است . . .  ازدواج كه به‌طور حتم بايد با اراده قلبي و خواسته خود فرد باشد. پس فكر كنيد تا به آنچه كه در آرزوي آن بوده ايد ! و ذهنتان به آن مشغول بوده برسيد(چی داداش , با من بودیدی ؟!).براي يكي از آشنايان مشكلي پيش آمده كه دلجويي شما نگراني آنها را كاهش مي‌‌دهد. . . . نگران نباشيد و لبخند بزنيد و تعامل مهرآميز را فراموش نكنيد. به فكر او باشيد، چرا كه او به فكر شماست. 

انشالله قسمت شما هم  . .  .

 

استراتژی احمدی نژاد هم بالاخره به بار نشست !

 

   عکس

 

استراتژی هسته ای !

 

کلب آستان علی - علی میخی - به تاریخ پنجم فروردین سنه ۱۳۸۶

 

 

+ نوشته شده در  86/01/05ساعت 8:39  توسط   |